![]() |
![]() |
|
| ...و فراموش نکنیم که تجربه کودکی، سناریوی زندگی الان هم هست |
|
با تو سخن میگویم خدایا! من همانی هستم که وقت و بیوقت مزاحمت میشوم؛ همانی که وقتی دلش میگیرد و بغضش میترکد، میآید سراغت. من همانیام که همیشه دعاهای عجیب و غریب میکند و چشمهایش را میبندد و میگوید: من این حرفها سرم نمیشود. باید دعایم را مستجاب کنی. همانی که گاهی لج میکند و گاهی خودش را برایت لوس میکند؛ همانی که نمازهایش یک در میان قضا میشود و کلی روزه نگرفته دارد؛ همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف میزند و گاهی بدجنس میشود. البته گاهی هم خودخواه، گاهی هم دروغگو. حالا یادت آمد من کی هستم؟ امیدوارم بین این همه آدمی که داری، بتوانی من یکی را تشخیص بدهی. البته میدانم که مرا خیلی خوب میشناسی. تو اسم مرا میدانی. میدانی کجا زندگی میکنم و به کدام مدرسه میروم. تو حتی اسم تکتک معلمهای مرا هم میدانی. تو میدانی من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی است؛ اما... خدایا! اما من هیچ چی از تو نمیدانم. هیچ چی که دروغ است؛ چرا، یک کمی میدانم. اما این یک کمی خیلی کم است. راستش من این دفتر را برای همین خریدهام. آخر میدانی، من مدتهاست که میخواهم چیزهایی برایت بنویسم. البته من همیشه با تو حرف زدهام. باز هم حرف میزنم. اما راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفتهام. دوست دارم عوض بشوم؛ دوست دارم بزرگ بشوم؛ دوست دارم بهتر باشم. من یک عالم سوال دارم؛ سوالهایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست. دوست دارم تو جوابم را بدهی. نمیدانم، شاید هم من اصلاً هیچ سوالی ندارم و میخواهم تو به من سوالهایی تازه یاد بدهی. اما باید قول بدهی کمکم کنی! قول می دهی؟ راستی، یادت باشد این دفتر یک رازست خدا! راز من و تو. خواهش می کنم درباره این دفتر به کسی چیزی نگو؛ حتی به مادرم. از یک جایی شروع کن. تو هم یک جوری سر صحبت را با خدا وا کن. یک کم از خودت بگو. درست است که خدا خوب تو را می شناسد، اما عیبی هم ندارد خودت را به او معرفی کنی راستی تو چه برنامهای داری؟ می خواهی توی این دفتر چه کار کنی؟ به خدا چه میخواهی بگویی؟ چه می خواهی برایش بنویسی؟ عرفان نظر آهاری منبع: تبیان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:14 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چون که بینم کودکی را من کنون
از درونم کودکی آید برون کودکان بنا به دلایلی موضوعی شدند تا ما گروه حضور پروژه جمعی خود را بدان اختصاص دهیم. از کودکان خواهیم نوشت و صد البته به کودک درون نیز توجه داریم. |
| نویسندگان |
|
امیر حسین میثم محمد امیر محمد رضا زهرا نجمه |
| نوشتههای پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
تربیتی و روانشناسی فرهنگیهنری،فیلم،داستان،شعر پزشکی سلامتی و تغذیه آموزشی، مدرسه و معلم والدین، برادر و خواهر انجمنونهادهایمرتبط خاطرات،تجربهها، حوادث |
|
RSS
|